شعر خودم 17/4/85

غمي سنگين دل من را فشرده
دلي دارم غمگين و فسرده
به دنبالم نگرديد نيستم من
غبار آلوده و گم گشته ام من
غبار حزن و اندوه و تباهي
غبار بي تو بودن و جدائي
غبار آلوده و گم در پي تو
توئي همچون منو من همچنان تو
تو آرام تمام دردهايي
تو شايد دستي از نور خدائي
دو دستم را بگير دست خدائي
تو شايد تكه اي از كبريائي
من توانم نيست راه پيمودن
تو توانم باش در اين بودن
