
غمي سنگين دل من را فشرده
دلي دارم غمگين و فسرده
به دنبالم نگرديد نيستم من
غبار آلوده و گم گشته ام من
غبار حزن و اندوه و تباهي
غبار بي تو بودن و جدائي
غبار آلوده و گم در پي تو
توئي همچون منو من همچنان تو
تو آرام تمام دردهايي
تو شايد دستي از نور خدائي
دو دستم را بگير دست خدائي
تو شايد تكه اي از كبريائي
من توانم نيست راه پيمودن
تو توانم باش در اين بودن
+ نوشته شده در
85/05/23ساعت 18:2  توسط نرگس
|
خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده س
نه اينكه مي شه باور كرد دوباره آخرِ جاده س
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها
بدوني بي تو وُ با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ، خداحافظ
همين حالا خداحافظ
+ نوشته شده در
85/05/13ساعت 23:5  توسط نرگس
|
+ نوشته شده در
85/05/11ساعت 11:54  توسط نرگس
|
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود!!!
+ نوشته شده در
85/05/11ساعت 11:46  توسط نرگس
|

نگاه كن كه سايه هاي مضحك شهر چه ابلهانه مي خندند
نگاه كن چه كودكانه در به روي من، به روي تو، به روي ما مي بندند
نگاه كن! فقط نگاه كن، كمي دقيق تر
نگاه كن و فكر كن، كمي عميق تر
نگاه كن كه سايه هاي مضحك شهر به جنس كه اند ؟؟؟
نگاه كن چه كودكانه مي دوند، در پي چه اند ؟؟؟
نگاه كن فقط نگاه كن، كمي دقيق تر
نگاه كن و فكر كن، كمي عميق تر
نگاه كن كه سايه هاي مضحك شهر چه بي خيال بروي آسفالت خيابان مي خزند!
نگاه كن چه كودكانه دستهاي بلند خيال مرا چه ظالمانه مي گزند!
نگاه كن فقط نگاه كن ، كمي دقيق تر
نگاه كن و فكر كن، كمي عميق تر
نگاه كن كه ديدني در اين شهر زياد است و داد مي زند
نگاه كن و پلك نزن كه خستگي هوار مي زند
فقط كمي عميق تر نگاه كن و گوش كن
و گوش كن و فكر كن، فقط كمي دقيق تر نگاه كن.
+ نوشته شده در
85/05/09ساعت 0:22  توسط نرگس
|