پناه و غربت غمناك دستهايي باش
كه دردناك ترين ساقه هاي تنهاييست![]()
دخترِ پسرهاي قديم ، قبل از هر شناختي ازدواج مي كردند. ![]()
خويش را گريسته ام
عشق را گريسته ام
عدل را گريسته ام
عقل را گريسته ام
جهل را گريسته ام
خلق را گريسته ام
فقر را گريسته ام
رهايي را گريسته ام
تو را گريسته ام
نجاتم بده
من شنا بلد نيستم !!!
من در پي خويشم بتو بر مي خورم اما
در تو شده ام گم كه بمن دسترسي نيست
تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خويش
ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست
در خويش سفر كردم و از خويش بريدم
در راهِ سفر هر چه بلا بود كشيدم
با حيرت بسيار ولي از تو شنيدم :
اين راه كه طي شد ،
پايان سفر نيست .
"شش" منزلِ ديگر، از راهِ تو باقيست
گفتي كه "چهار" است سفرهاي تو هشدار
"يارِ" تو به يكبار رسيدن ، نشود "يار"
مي خواهم بر بلندترين بام آسمان واژه ي كليشه اي "چرا" را تكرار كنم!
زن هميشه تنهاست؟!
زن هميشه غمگين است؟
زن هميشه نگران است؟
زن هميشه افسرده است؟
زن هميشه تنهاست؟؟؟؟
زن هميشه مي پزد؟
زن هميشه مي روبد؟
زن هميشه مي شويد؟
زن هميشه مي سابد؟
زن هميشه مي كارد؟
زن هميشه مي بارد؟
زن هميشه مي سوزد؟
زن هميشه مي دوزد؟
زن هميشه مي بافد؟
زن هميشه بي تاب است؟
زن هميشه مي شنود؟
زن هميشه مي گريد؟
زن هميشه مي شكند؟
زن هميشه خالي مي شود؟
زن هميشه همه چيز مي بيند؟
زن هميشه مي فهمد؟
زن هميشه هيچ نميگويد؟
زن هميشه . . . . . . . . . . . .
زن هميشه مي ميرد ؟!؟!؟!؟!؟!
d مرداد84