کاش خانه ام اینجا نبود
کاش می بریدم از هر آنچه با عاطفه نسبتی داشت
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی به لبای بسته ی ما
نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینیِ دیوار
همه ی عشق من و تو قصه ست قصه ی دیدار
همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو
راهِ دوری بین ما نیست ولی باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو دست مهربونِ باده
ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم
کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من!
ز من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک
بمن هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من!
نمی دانم پرده داخل اتاق آویزان است یا بیرون پنجره ؟؟
شیشه ها آنقدر تمیزند که انگار این پنجره ها شیشه ندارند. مادر آنها را تمیز کرده و پدر هم .
از پنجره های بسته انگشتان ظریف نسیم صورتم را نوازش می کنند.
اَه !!!
انگشتان نسیمی در کار نیست. پاهای ضمخت عنکبوتی بود که روی صورتم راه می رفت.
چقدر چندش آور !
تارهایش را گرفت و رفت بالا. مثل تارزان. خوش بحالش چون طنابی برای بالا رفتن دارد. برای جدا شدن از این خاک، از این همه سیاهی.
کاش من هم می تنیدم تارها
می پریدم از سر انکارها
دورتر می رفتم از این همه ناپاکی
از خودم
از همه اطرافم و تهی می شدم از این همه ای کاش های آبکی
روحم مرده و جسم را دیگر نیست تاب و توانی.
ذهن آشفته ام افتاده زِ پا
غرق اندوه و تباهی شده است.
نیستی – نیستید – نیستند–
نیست مرا همدم و یاری ، آه!
من نیازم بتو – به او – به شما – به آنها
به هیچکس نیست.
کس نخواهد فهمید حس سنگین مرا !!!
چون تحمل نتواند کردن. آه!!!
برای فهمیدن ارزش ده سال : از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس
برای فهمیدن ارزش چهار سال : از فارغ التحصیلان دانشگاه بپرس
برای فهمیدن ارزش یک سال : از دانش آموزی که در امتحانات آخر یال رد شده بپرس
برای فهمیدن ارزش نه ماه : از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ماه : از مادری که نوزاد زودرس به دنیا آورده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک هفته : از سردبیر یک روزنامه هفتگی بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ساعت : از عشاقی که در انتظار یکدیگر به سر می برند بپرس
برای فهمیدن ارزش یک دقیقه : از شخصی که قطار، اتوبوس یا هواپیما را از دست داده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک ثانیه : از بازمانده یک تصادف بپرس
برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه : از شخصی که در المپیک مدال نقره به دست آورده بپرس
برای فهمیدن ارزش یک دوست : از کسی که آن را از دست داده بپرس
<رابين ويليامز> كمدين شهير دربارة خلاقيت مي گويد:
«توصيف اين حالت (خلاقيت هنري) بسيار دشوار است. لحظاتي فرا مي رسد كه چيزي در ذهن آدمي جرقه مي زند. روزنه اي پيدا مي شود و سپس ناگهان همه چيز از هم مي پاشد. ظاهراً سهل است اما ناگهان محو مي شود و سپس نجومي و باور نكردني همه چيز يكباره دشوار مي شود چون گرفتار شدن در گردبار است.»
در حقيقت خلاقيت، يك جدال دروني است؛ درست مثل جدال انسان با گردباد در لحظه مرگ و زندگي يا خلق و آفرينش آنچه در دل هنرمند جرقه زده مي شود.
«در سالهاي اخير تلاشي سخت و پي گير براي درك چگونگي عملكرد ذهن انسان نضج گرفته است؛ يعني از اواخر دهة 50 و اوايل دهة 60 كه نظام آموزش آمريكاييها به دقت مورد بررسي قرار گرفت و به كلي متحول شد. با وجود اين، دانشمندان هنوز باور نمي كنند كه روزي بتوانيم به درستي بگوييم كه فرايند خلاقيت ذهني چيست و چگونه صورت مي پذيرد . در عين حال، بسياري از كساني كه در زمينة خلاقيت تحقيق مي كنند، معتقدند كه به زودي چارچوب روانشناسي خلاقيت روشن مي شود. بسياري هم اميدوارند كه روزي بتوانند با آنچه دربارة خلاقيت كشف مي كنند براي مسائل بغرنج جهان امروز، راه حل مناسبي پيدا كنند.»
ديويد پركينز روانشناس دانشگاه هاروارد و عضو شوراي سرپرستي پروزه «زيرو» كه تحقيقي است در مورد دانشمندان و هنرمندان و بررسي مهارتهاي شناختي آنها ، مي گويد: «اين حرف كه خلاقيت سرچشمه اي جادويي دارد و يا از منبعي الهی به انسان الهام می شود، یکی دیگر از افسانه هایی است که در مورد افراد بسیار خلاق و آثاری که خلق کرده اند، نقل می شود.»
«بارقه های آنی ادراک که غالباً با تصاویر ذهنی توأم است، فقط بخش ناچیزی از فرآیند خلاقیت است. در حقیقت آنچه که موجب می شود کوشش آگاهانه و مداوم شخص در طول زندگی شکل بگیرد، شخصیت و ارزشهای فردی اوست. بسیاری از مردم فکر می کنند که میان خلاقیت و نبوغ، ارتباط نزدیکی وجود دارد و بر این اساس، تصور می کنند خلاقیت با هوش ارتباط دارد؛ اما آنچه که در خلاقیت نقش بسیار مؤثری دارد بینش است نه هوش و تفکر استدلالی.»
نگرش و زاویه دید در خلاقیت بسیار مؤثر است. به طور مثال اگر بازیگری به نقشی که باید آنرا ایفا کند، نگرش دقیق و صحیحی نداشته باشد، محال است بتواند دست به خلاقیت بزند. چطور ممکن است نوع نگاه و نگرش و تحلیل بازیگر نسبت به نقش «یاگو» در «اتللو» درست نباشد، آنگاه ضمن ایفای نقش دست به خلاقیت بزند و بازی منحصر به فردی ارائه دهد؟ در بازیگری اول باید، راه و روش صحیح را پیدا کرد. باید اول نقش را درست فهمید و تحلیل کرد و بعد به شخصیت پردازی و در ضمن آن نیز به خلاقیت پرداخت؛ در غیر این صورت نقش و نگار ایوانی ایت که از پای بست ویران است و غیر از این کار، شایسته و عقلانی نیست و اساساً نمی توان با دید غلط به یک نقش به خلاقیت دست پیدا کرد؛ چرا که لازمه خلاقیت، بینش و دانش در خصوص نقش مورد نظر است. به طوری که «فرانک بارون» روانشناس دانشگاه کالیفرنیا می گوید:
«بینش، ارتباطی با زیاد بودن بهره هوشی ندارد. بینش بیشتر با احساس ارتباط دارد تا با استدلال و درک کلامی که معیارهای اصلی سنجش بهره هوشی هستند.»
حال این سؤال مطرح می شود که چگونه می توان بینش را که یکی از شاخصه های خلاقیت است، تقویت کرد. بر طبق نظر «کندیس پرت» عصب شناس گفته می شود:
«روزی علم ثابت خواهد کرد بخش مغز که در تفکر خلاق، مهمترین نقش را ایفا می کند، لب پیشانی است و چنانچه حین ورزش و سایر فعالیتهای بدنی، ترشح «اندروفین»، مخدر طبیعی مفز، افزایش یابد و این امر شخص را در وضعیت «اندروفین زایی» قرار دهد، لذت ورزش کردن تا چند روز بعد هم به خوبی احساس می شود و تأثیر آن حداقل در مورد بعضیها جوشش خلاقیت یا به عبارتی رسیدن به اوج خلاقیت است.»
قبل از شروع به تمرین اصلی تئاتر، بازیگر تمرین بدنی و بیانی را انجام می دهد. تمرین بیان، مشخصاً برای تقویت تارهای صوتی و نیز آماده سازی آنها برای کار روی صحنه است و اما درباره تمرین بدنی همیشه به این نکته اشاره شده است که تمرین بدنی برای آماده سازی بدن برای حرکات روی صحنه و اعمال تقریباً سنگین بدنی در بعضی از نمایشهای به خصوص است و یکی از دلایل مهم که در جهت تغییر و تحول ارگانیسم بدن صورت می گیرد و به آن اشاره ای نمی شود، تقویت قدرت ذهن و نیروی فکر است. ذهن با نرمشهای مخصوص به فعالیت می افتد و باعث می شود که بازیگر در طول تمرین از آمادگی ذهنی و جسمس لازم برخوردار شود، بتواند خوب ببیند، بشنود و دریافت و سپس خلق کند.
«خلاقیت از جهان روحانی (معنوی)؛ یعنی «آگاهی جمعی» نشئت می گیرد و دنیای ذهن با مولکولهای مغز به کلی متفاوت است. مغز گیرنده است نه منشأ.»
«کولین مارتیندیل» روانشناس دانشگاه مین، هنگام تغییرات مغز افرادخلاق در طول فرآیند خلاقیت، متوجه شده است که امواج مغز برحسب میزان خلاقیتی که صرف خلق اثر می شود، تغییر پیدا می کند. او معتقد است که تحریک قشر مخ با تمرکز حواس همراه است. «وقتی از افراد خلاق می خواهیم که در انجام کاری به خلاقیت دست بزنند، تمرکز حواس آنها بر هم می ریزد. در حال حاضر، سرگرم بررسی نشانه های فزیولوژیکی و ارتباط آنها با افزایش امواج آلفا هستند. ظاهراً افراد خلاق به زحمت می توانند وضعیت روحی خود را تغییر دهند.»
« هنرمندان غالباً تصور می کنند که خلاقیت با رویا و حالات رویاگونه مرتبط است. «مونت بوچزبام» استاد روانپزشکی و مدیر مرکز تصویر برداری از مغز دانشگاه کالیفرنیا، معتقد است که انرژی مغزی افراد بسیار خلاق کمتر از افرادی است که از خلاقیت کمتری برخوردار هستند.»
تا کنون آنچه گفته شد در خصوص ارتباط تمرکز و خلاقیت بود. تمرکز که به تعبیری به معنای تجمع نیرو و قدرت فکر در یک موضوع خاص است به بازیگر این امکان را می دهد تا تمامی قوای جسمانی و ذهنی خود را در راه رسیدن به نقش، معطوف کند و در این میان، خلاقیت در ذهن بازیگر جرقه می زند و به خلق نقشی منحصر به فرد و بدیع منتهی می شود، اما وقتی به بررسی علمی خلاقیت پرداخته می شود، ارگانیسم مغز جواب دیگری می دهد و آن این است که تمرکز، باعث می شود مغز از فعالیت اولیه خود باز ایستد و در نتیجه، راه را بر خلاقیت ببندد. البته با بررسی بیشتر این مطلب، به مقایسه و نتیجه گیری خواهیم رسید.
خصایص شش گانه افراد خلاق:
1- علاقه وافر به نظم
2- توانایی طرح مسئله
3- فعالیت ذهنی
۴- بی باکی و علاقه به انجام کارهایی که با ریسک توأم است
5- عینیت گرایی
6- انگیزه درونی